تبلیغات
روزگار من
روزگار من




[خاطرات , ]



سلام عزیزترینم

صبح خودت وعروسکات بخیروشادی

دیشب شام یه کم برنج ومرغ داشتم که مامان بهم داده بودن

اولین لقمه رو که گذاشتم دهنم وجویدم اشک به پهنای صورتم سرازیر شد

فکرکنم یه اپسیلون نمک هم نداشت

با فکر به هادی واشک که میریختم انگار دور از جونت زهرمار خوردم

وقتی فکرکردم بچه ام چه غذای بدمزه ای رو باید بخوره کلی غصه ام گرفت.

درسته اگه کمی خودش به فکرخودش بودورعایت کرده بودواون آزمایشگاه لعنتی اینور سال اشتباه نکرده بود شاید اوضاع این شکلی وخیم نمیشدولی هرچی که هست ونیست هادی من باید مدتها وشاید تاآخر عمر غذاهای بیمزه ای مثل غذای دیشب بخوره

الان دوماه لب به گوشت نزده

پریروز که اونجا بودم مامان کرفس درست کرده بودند بامرغ

زهرا اینا هم اونجا بودن

مامان داشت شام میکشیدهادی اومدغذا رو دید وگفت:مامان کاشکی امشب با گوشت میپختی خیلی وقته گوشت نخوردیم

مامان روشو کرد اونور که هادی اشکاشو نبینه ومن دستشو نیشگون گرفتم و دستی به سرش زدم وگفتم حالا خیلی فرصت داری برای گوشت خوردن عزیز

انشائ الله بهتر که بشی میتونی هفته ای یه بار یه کم گوشت بخوری.توفقط حواست بخودت باشه و زودتر برای سوند اقدام کن؛انشائ الله بقیه اش درست میشه.

خلاصه اینکه خیلی سخته آدم عزیزترین موجود زندگیشو اینطور ببینه و...

دیشب بعد از شام چون خیلی کلافه بودم وگریه هم کرده بودم و...گفتم برم یه دوش بگیرم

اونقدر حواسم پرت بود که ...



نوشته شده توسط زندگانی در  سه شنبه 16 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 16 مرداد 1386 و ساعت 12:08 ب.ظ

ادامه مطلب

() نظر
       




چند تا جمله برای... [عمومی , ]



آدمی فقط در یك صورت حق دارد به دیگری از بالا نگاه كند و آن هنگامیست كه بخواهد دست دیگری كه بر زمین افتاده بگیرد تا اورا بلند كند (گابریل گارسیا ماركز)

اگر روزی دشمن پیدا كردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی!

 اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند!

اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست!

اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد!

لطفا مداد باشید : 1 . می توانی كارهای بزرگی كنی ، اما نباید هرگز فراموش كنی دستی وجود دارد كه هر حركت تو را هدایت می كند . اسم این دست خداست ، او باید تو را همیشه در مسیر اراده اش حركت دهد. 2 . گاهی باید از ان چه می نویسی دست بكشی و از مداد تراش استفاده كنی . این باعث می شود مداد كمی رنج بكشد . اما اخر كار ، نوكش تیزتر می شود . پس بدان كه باید رنج هایی را تحمل كنی ، چرا كه این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی

۳ .مداد همیشه اجازه می دهد برای پاك كردن یك اشتباه ، از پاك كن استفاده كنیم . بدان كه تصحیح یك كار خطا ، كار بدی نیست ، در واقع برای این كه خودت را در مسیر درست نگه داری مهم است . 4 . چوب یا شكل خارجی مداد مهم نیست ، ذغالی اهمییت دارد كه داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است . 5 . و سرانجام : مداد همیشه اثری از خود به جا می گذارد . بدان هر كار در زندگی ات می كنی ، ردی به جا می گذارد و سعی كن نسبت به هر كاری می كنی ، هوشیار باشی و بدانی چه می كنی ؟

سه چیز است كه بنده را به رضوان خدا می رساند : 1 - زیادی استغفار ، 2 - نرمخویی ، 3 - صدقه بسیار دادن.امام جواد(ع)

خوشبخت كسی است كه راه قدر دانی خدمت دیگران را بلد است و شادی دیگرانرا به قدر شادی خود حس میكند.(گوته)

به خودتان باز می گردد شخصیت دیگران را بالا ببرید ، با این شیوه شخصیت خودتان بالا می رود . برای مردم ارزش قائل شوید ، با این كار ارزش خودتان افزوده خواهد شد . وقتی را برای تعلیم دیگران صرف كنید ، خودتان هم چیزهای جدیدی را خواهید آموخت . كار دیگران را مورد تشویق قرار دهید ، خودتان مورد تحسین قرار می گیرید . به دیگران عشق بورزید ، این عشق به شما باز می گردد . اگر دیگرانی را كه پیرامون شما هستند به كار دلگرم كنید ، خودتان بیشتر دلگرم میشوید

ترا در آب باید دید و معنای تو را در واژه های ناب

 جهان تار است در چشمی كه غافل باشد از چشمت

 نگاهت را مگیر ازمن

خواص طبیعت آدمى اینست كه عاقلانه فكر مى كند اما پوچ و بى معنا رفتار مى كند «آناتول فرانس

برای زندگی كردن ..... . بسیار كم فرصت داریم اما برای روزی كه خواهیم رفت از این جا تا ابدیت . قدر ثانیه های اندك زندگی ات را بدان شاید آن دنیا آن گونه كه فكر می كنی نباشد !!!

میگویند : وقتی با مساله ای در زندگی روبرو شدید، هرچقدر هم كه آن مساله بزرگ باشد ،به خاطر بیاورید، مسائل و مشكلات ، كاغذ كادوی هدیه ای است كه خداوند برایتان فرستاده است. هرچقدر این مشكلات بزرگتر باشد ، نشانه این است كه هدیه بزرگتری بعد از باز كردن كاغذ كادو در انتظار شماست

هیچ اشتباهی بزرگتر از این نیست كه كاری را انجام ندهیم به دلیل آنكه نتیجه اش كوچك است. Edmund . Bur



نوشته شده توسط زندگانی در  دوشنبه 15 مرداد 1386 و ساعت 08:08 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




[خاطرات , ]



 بهترینم سلام
امیدوارم خودت و همه ی فرشته هات خوب وخوش باشید
منم بشکر تو بدنیستم
-
هادی همچنان درگیر بیماریه وهمه ی ما نگران
مامان خیلی گریه میکنه چون میگه خیلی دلم میسوزه که هیچ کاری از دستمون بر نمیاد

خیلی سخت وتلخه که هیچ کاری از دست هیچکدوممون بر نمیادوفقط باید فقط صبرکنیم تا کلیه هاش از کار بیافته وبعدم پیوند و سوند تا آخر عمرش

خیلی سخته خیلییییییی

هرچقدرم که مامان وبقیه این حرفها رو میزنند من بازم مطمئنم که تو هستی ونمیذاری که اینطور بشه ونمیخوام حرفای ایناروبشنوم که همش فرکانس منفی میفرستندواین فرکانسها هادی رو هم تحت الشعاع قرار میده

من امیدم رو از دست نمیدم

مطمئنم با تکرار جملات تاکیدی مثبت با فکرخوب چه با دولت عشق چه با اونچه در درونمون بنام خدای عزیز باور داریم میتونیم به همه ی بیماریهاومشکلات فائق بشیم فقط باید باور کنیم و یاس رو که گاهی بهمون چیره میشه وافکار شوم ومنفی رو از خودمون دور کنیم

 

تو نمیذاری هادی من بیشتر از این دردوزجر بکشه چون اونقدر مهربونی که دلت نمیاد بیشتر از این یه بچه رو زجر بدی

میبوسمت

دیروزبا آ رفتیم خونه ی هانی

من براش یه تاپ مارک دار خوشگللللللل گرفته بودم

که امیدوارم بهش بیاد

یه سارافون خوشگل برای خودش دوخته بودوتنش بود که قرار شد برای منم بدوزه+یه مانتوی خوشگل

گفتم میکشمت اگه یکهفته بعد از امتحان عملیت لباسهام حاضر نباشه

کارش خیلی تمیزه

یادمه همیشه خیاطی رو دوست داشت

وخوشحالم که ادامه داد

با اینکه برای چشماش بنظر من خیلی ضرر داره باتوجه به نمره ی عینکش ولی خوشحالم که به یکی از چیزایی که دوست داشت رسید

خلاصه اینکه ۱-۲ساعتی اونجا بودیم وبعدم برگشتیم تهران

آخه هانی کرج میشینه

هم خندیدیم هم غیبت کردیم(طبق معمول)هم غصه خوردیم و

اما روی هم رفته خیلی خوب بود

اگه درست یادم باشه حدود ۱۲.۵شب بود که تل زنگ خورد

م بود از کانادا

کلی خوشحال شدم

واون خوشحالتر

بهش گفتم به چه جراتی این وقت شب مزاحم من شدین؟

چرا میل نزدین برام؟

البته با خنده

گفت برای اینکه شنیدن صدات خیلی با ارزش و هیچی نمیتونه جایگزینش بشه

کلی حرف زدیم فکرکنم حدود ۱ساعت

از کار و زندگی و همکاریهای گذشتمون و

گفت خونه خریده

خونه ی ویلایی ۶۰۰متره انگار ویه خونه وسط قرار گرفته و

...

میگفت اونجامثل ایران نیست ۱۰-۱۵٪پول خونه رو اول میدیم بقیه اش قسط و

....

خلاصه اینکه خیلی سر به سرش گذاشتم واونم کلی از احساساتش حرف زد

گفتم :چرا عروسی نمیکنی؟زود باش دیگه پیر شدی

فکرکنم اینطور که پیش میره مجبورم آخر خودم زنت بشم

مرده بود از خنده.میگفت من که از خدامه

گفتم ولی من اصلا از خدام نیست

مگه دیونه ام زن دیونه ای مثل شما بشم؟

خیلی خوشحالم که روحیه اش بهتره شده

اصلا قابل مقایسه با اواخر بودنش در ایران نیست

پر انرژی و مثبت شده برخلاف اونموقع ها که من و مدیرعامل محترم کلی روش کار میکردیم که از اون شرایط روحی بکشیمش بیرون

خلاصه اینککهههههههههههههههههه

شنیدن صدای یه دوست وهمکار سابق خیلی خوشاینده

بجبران هدیه هایی که برای من چندبار فرستاده گفتم براتون یه بلوز از حراجی میخرم میفرستم

میخندیدومیگفت

امیدوارم همه ی دوستام هرجا هستند خوش باشندوسلامت

-

م هم خوبه ومشغول زندگیه

خوشحالم که اونم حالش خوبه وامیدوارم روزای خوبی در انتظارش باشه

-

این قسمت رو حذف کردم چون دیدم نوشتنش خیلی جالب نیست اینجا

بیخیال

-

فردا احتمالا میرم شرکت بابت درست کردن کیس

امان از دست این همکار خنگممممممممممم

نه وورد دارم نه اکسل باورت میشه؟

همه چیز ونصفه ونیمه نصب کرده

اون از دوربین

اون از برنامه های اینترنت

اینم از آفیس

افسوس که نمیخوام براش تو شرکت بد بشه وگرنه یه هوار سرش میزدم که انقدر حواس پرت نباشه ویه بارم که شده یه کار رو مثل آدم انجام بده

تا حالا نشده سر یه کامپیوتر بره وبا یه بار رفتن مشکل حل بشه حتما باید ۲-۳بار بره وبیاد و۱۰۰بار بهش موارد رو یادآوری کنیم تا کار رو کامل انجام بده

خودش که میگه آلزایمر دارم

منم بعید نمیدونم

خوب دیگه من برم

دوست دارم عزیزترینم

به امید روزهای خوشی که در آینده ای نزدیک چشم به راهمه

میبوسمت



نوشته شده توسط زندگانی در  سه شنبه 26 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 26 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ

() نظر
       




كسادی ویلاهای شمال با سهمیه‌بندی بنزین [عمومی , ]



سهمیه‌بندی بنزین بسیاری از ساكنان شمال را كه عمدتا تعدادی از اتاق‌های و یا ویلاهای خود را در تابستان اجاره می‌دادند، متضرر كرده است.
احمد.س، در تماس با گروه مسكن دنیای اقتصاد بااعلام این مطلب افزود: بخشی از درآمد اغلب ساكنان نواحی شمال كشور به‌خصوص از راه به اجاره گذاشتن ویلاها، سوئیت و یا اتاق‌ها و منازل آنها تامین می‌شود اما با تصمیم دولت برای سهمیه‌بندی بنزین، بسیاری از ما از این منبع درآمدی محروم‌ شده و تامین نیازهای اقتصادی مان با مشكل مواجه شده است. وی با بیان اینكه در تابستان امسال قیمت اجاره ویلا و سوئیت تا ۵۰درصد كاهش یافته است، از دولت خواست تدابیری در این زمینه اتخاذ كند تا حداقل تسهیلات رفاهی برای سفر مردم از سایر نقاط كشور به استان‌های شمالی افزایش یابد.
وی همچنین یادآور شد: از زمان سهمیه‌بندی بنزین، میزان ساخت‌وساز هم در این مناطق كاهش یافته به گونه‌ای كه اغلب ساكنان منتظر تصمیمات دولت در رابطه با افزایش سهمیه‌بندی بنزین هستند.
این خواننده روزنامه دنیای اقتصاد گفت: در بابلسر اجاره یك سوئیت با متراژ ۷۰ مترمربع در حال حاضر شبی ۱۸ هزار تومان است. اما اجاره همین سوئیت تابستان سال گذشته حدود ۴۰ هزار تومان بود.


نوشته شده توسط زندگانی در  دوشنبه 25 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در سه شنبه 26 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ

() نظر
       




دلم مسافرت میخوادددددددددددددددددد [خاطرات , ]



امروز جمعه بود۲۲تیرماه ۱۳۸۶

الان ساعت ۱۰.۵۲

قرار فردا بخاطر امتحان دخترم کنسل شد

اینطور کمی هم بهتر شده چون شنبه ها همیشه آدم گرفتارتره باهمه ی بیکاریم ولی احساس میکنم هنوز شنبه هام کلافه کننده است

کانال ۴داره فیلم بینوایان رو میده

البته برگردان جدیدی از این فیلم

وبنظرم هنوزم چنین فیلمهایی که از رمانهای مطرح و عالی جهانی ساخته شده اند جا برای حرف دارند

توقسمتی از فیلم ماریوس اولین نامه اش رو به کزت میده

وشب کزت رو نشون میده که رو تختش دراز کشیده وباولع داره نامه ها رو میخونه

 

احساس قشنگی بهم دست داد

منو برد به سال ۸۰واولین نامه ...

هیچوقت یادم نمیره

باچنان سرعتی از پله ها پایین رفتم تا نامه ی سفارشیم رو بگیرم که تا امروزم یادم نمیاد اینکار رو کرده باشم

وبا چنان اشتیاقی کلمه به کلمه ش رو بارهاوبارهاوبارها خوندمممممممم

یادمه درست وقتی رسیدم به طبقه ی دوم وخواستم نامه رو باز کنم ... تل کرد

تا گفت سلام عزیزم

فقط گفتم :رسید

الان تو دستمه

وهردوخندیدیم

... اولین انسانی بود که دوست داشتن ودوست داشته شدن رو به من یاد داد

هنوزم که هنوزه گاهی وقتا بعضی از دوستام از من میپرسند چرا وقتی انقدر دوست داشتن همدیگرو وقتی بهت پیشنهاد ازدواج داد واینکه باهم از ایران میرین قبول نکردی؟

چه اهمیت داره دیگران چی فکرمیکنند؟

مهم اینه که ...



نوشته شده توسط زندگانی در  جمعه 22 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

ادامه مطلب

() نظر
       




دوست داشتن [خاطرات , ]



دوست داشتن یکی از قشنگترین احساساتیه که خدا در وجود بشر قرارداده

احساسی که به زندگی آدم روح میده وآدم از بودنش لذت میبره

باهمه ی فرازونشیبهایی که در پی دوست داشتن بوجود میاد باز هم زیباست

ونبودش حالا که لذتش رو چشیدم گاهی خیلی آزارم میده

عشقی که آدم به همسر داره

عشقی که به فرزند در وجودش شعله میکشه

عشق ومحبتی که به یه دوست داره

همشون قشنگند

اما هیچکدوم به اندازه عشق پدرومادر به فرزندوخصوصا مادر به فرزند قداست نداره

مثل عشقی که مامان به هادی داره که امیدوارم خودعزیزت هردوشون رو برای هم حفظ کنی با سلامتی وشادی

اما من هنوز مامان نیستم

هنوز همسر هم نیستم

اما جای خالی دوست داشتن ودوست داشته شدن رو گاهی خیلی زیاد تو زندگیم حس میکنم

وجود علاقه وعشق از نوع دوطرفه احساس خوشبختی وسرزندگی عجیبی رو در ادم ایجاد میکنه که با هیچ چیز نمیشه مقایسه یا جایگزینش کرد

 

دلم میخواد بازهم بتونم کسی رو دوست داشته باشم ودوست داشتنش رو باهمه ی وجود حس بکنم

اما دیگه نمیخوام دچارمحبتی بی سرانجام بشم

محبتی که به پایانی مثل ... بیانجامه

دلم کسی رو میخواد که به اندازه ی ...دوستم داشته باشه ودوستش داشته باشم اما مثل اون بی مسئولیت نباشه

هرچقدرم که بگه دوستم داره ومن براش یه چیزه دیگه ام

دیگه نمیتونم باور کنم

دلم کسی رو میخواد که برای هم ارزش داشته باشیم وبه بهایی کم همدیگروآزار ندیم.

گاهی دلم برای روزهای خوشی که احساس شادی وخوشبختی میکردیم خیلی تنگ میشه

راجع به...



نوشته شده توسط زندگانی در  پنجشنبه 21 تیر 1386 و ساعت 12:07 ب.ظ
ویرایش شده در پنجشنبه 21 تیر 1386 و ساعت 01:07 ق.ظ

ادامه مطلب

() نظر
       




[خاطرات , ]



سلام مهربون خدای من

صبح زیبای ۵شنبه ی خودت و فرشته های بال سفید خوشگلت بخیروخوشی

امیدوارم خوب باشی و جایی که نشستی و ماها رو نگاه میکنی از درگیریهاوزدوخوردهاوغمهاوغصه هاوبیماریهاوجنگهاو..که روی زمین فت وفراون خبری نباشه

منم خوبم بشکر توی عزیز

احتمالا بزودی مجبور به مهاجرت از این وبلاگ میشم با همه ی خاطراتش

شاید برگردم وبلاگ اصلی خودم و بازم اونجا بنویسم

کمی دلگیرم اما باید به آدمها حق داد مگه نه؟

بگذریم

از کارخونه تماس گرفتند خونه؛ برنداشتم چون حسش نبود

به مبایل تل کردندوچون روی انسرینگ بود پیام گذاشتند که با مهندس ا تماس بگیرم.

بعدش علی تل کردودیدم حرف نمیزنه

دوسه بار الو گفتم که دیدم عشقم صداش دراومد وبا آوای نامفهمومش مثلا به من جواب داد

کلی ذوق کردم و کلی انرژی گرفتم

الهی دورش بگردم که انقدر این دخمله شیرین ودوست داشتنیه

خلاصه اینکه احتمالا یه سر بعد از تماس وهماهنگ کردن میرم کارخونه

بعدم میرم خونه ی مامان اینا یعنی میرم دنبال علی ایناوبعد میریم خونه ی مامان اینا

دیشب وقتی با ع صحبتم تموم شد یه لحظه اونقدر دلم برای ... تنگ شد که اینبار گوشی رو من برداشتم وبه ع تل کردم وباهاش کمی دردودل کردم

میدونم گاهی دلتنگ شدن طبیعیه وخوشحالم که این دلتنگیها خیلی خیلی کم شده ولی هنوز گاهی هست وباعث میشه اشکی به چشمام بیاد که نباید بیاد

بعداز تل اومدم نت وکمی با م صحبت کردیم وهمین

امروز یه چیز جالب دیدم واونم تغییر پروفایل م بود

کلی خندم گرفت

و

بعدم کمی غمگین شدم

که چرا؟

دلم میخواد تصویری که از م تو ذهنم نقش بسته برای همیشه همونطور حفظ بشه:یه ادم صادق

خوب دیگه عزیزکم من برم

میبوسمت

به امید روزهای خوب وخوشی که در آینده ای نزدیک چشم براهمه



نوشته شده توسط زندگانی در  پنجشنبه 21 تیر 1386 و ساعت 11:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




فقط همین [خاطرات , ]



دنیای عجیبی داریم وآدمهای عجیبتری

ومن موندم که چطور میتونم زندگی کنم بدون اینکه انقدر روح و قلب وجسمم آزرده بشه؟؟!!

فقط همین

 



نوشته شده توسط زندگانی در  چهارشنبه 20 تیر 1386 و ساعت 01:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




[خاطرات , ]



سلام خدای مهربونم

عصرت بخیر

منتظر همکارم هستم که بیاد برای راه اندازی برنامه

از دوستان عزیزم که برای سلامتی هادی دعاواظهار لطف کردند ممنونم.

از دوست عزیز بانام اقای حمید هم ممنون بابت کامنتشون.

متاسفانه چون صفحه وبلاگشون باز نشد که بخوام براشون کامنت بزارم.

وچون در روز به وبلاگهای زیادی سر میزنم اصلا بیاد نمیارم وبلاگ ایشون چه نامی داشت.

به هرحال اگه آدرس وبلاگشون رو بگذارند خوشحال میشم

من مطمئنم که بقول آقا امید دعاها بی جواب نمیمونه

شادوسلامت باشید

دارم به حرف م عزیز گوش میکنم و راجع به پیشنهاد جدیدفکرمیکنم.

شاید قسمت بودورفتم



نوشته شده توسط زندگانی در  دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




تفاوت [عمومی , ]



اغلب مردها در زن فریبندگی صورت و دلبریایی اندام را جستجو میکنندوزنها در مردها عشق را

مردها وقتی به زنان فریبنده میرسند چندصباحی دلخوشندوسرمست

پس از آن؛ دیگر نه زیبایی میبینند ونه فریبندگی

پس جستجو را تا ابد برای یافتن زنی زیباودلربا ادامه میدهند شاید دلشان آرام گیرد

واغلب

زنها وقتی به مردها میرسند چندصباحی عشق رامیبنند؛بوسه های گرم وکلمات عاشقانه وآتشین وتنی تب کرده از هوسی که در لباس عطش عشق پنهان شده است

پس از آن دیگر نه عشقی هست؛نه کلمات شیرین وفریبنده؛نه تنی آتش گرفته از عشق وشهوت ونه هیچ وهیچ وهیچ

پس خاموشی میگزینندوآرام میسوزند درحسرت آغوشی پر ازمهر

وتمام عمر حسرت میخورند بر عمر تباه شده بپای عشقی که از ازل دروجود مردشان وجود نداشته وحرام میکنند بر خود هر نگاهی که روزنه ی عشقی جدید باشد

چرا که میگویند این بر زنان حرام است

وعجب هردوجستجویی بیهوده دارند در از ازل تا ابد



نوشته شده توسط زندگانی در  دوشنبه 18 تیر 1386 و ساعت 04:07 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -

() نظر
       




وبلاگ من
  وبلاگ من
  ایمیل من
    

[yahoo]




بایگانی

 نویسندگان

زندگانی (20)


موضوعات

خاطرات (12)
عمومی (5)
شعر (0)
داستان (3)


 آرشیو

مرداد 1386 (2)
تیر 1386 (18)


صفحات

1 2





لینكستان

  مهرایران





لینكدونی
آرشیو لینكدونی




جستجو
جستجو در بلاگ






خبرنامه





آمار وبلاگ
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -




قالب توسط :صابر كردستانچی